تبليغاتX
من.تو.او......و......
به تو چه که کی چی کار میکنه؟؟؟
توی خلوت و تنهاییم باهات حرف میزنم

غر می زنم   

گله می کنم ازت

 خودمو برات لوس می کنم

نازتو می کشم

سرت داد می زنم

اخرش هم می بوسمت و آشتی می کنم باهات.

ولی تو خیلی دور از من ایستادی

مثل موقعی که من دور بودم واسه تو.

و این وسط صدای بقیه که تورو محکوم می کنن به خیلی بچه بودن!!!! و صدای باورم که قبول نداره حرفاشونو.

حیف وقتی می رسم بهت سنگ می شم طوری که این همه صدا رو از نگاهم نمی تونی بخونی.

نمی دونم ته این قصه کجاست..........

(شاید دوستام دعوام کنن که چرا همچین پستی گذاشتم ولی نتونستم این دفعه صدامو حبس کنم احساس خفگی می کردم گاهی اوقات هیچ کاری نکردن سخت ترین کار دنیاست.........)

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 12:20  توسط مهسا خلیلی پور  | 
یاد گرفتم که هیچ وقت نترسم

تردید رو بگذارم کنار

بسه این همه ترس و دودلی

یه کاری بکن قبل از اینکه خیلی دیر بشه

زود باش

.....

با همه ی دوستای خوبی هستم که اینجا سر میزنن..

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:41  توسط مهسا خلیلی پور  | 
ا

امامزاده داوود

یک روز خوب با چند تا دوست دوست داشتنی و تقریبا جدید!!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 13:52  توسط مهسا خلیلی پور  |